*صفحه نخست پرشین بلاگ*
*بایگانی وبلاگ من*
*نامه برقی به من*
نویسنده وبلاگ ---
لینک ها
تو را من چشم در راهم (آدرس جدید وبلاگ) میدونی چندمین نفری هستی که به من سر میزنی؟
مرید عشق
آسمان توام
بوران
ساده مثل آب
قمار عاشقانه
آمار های متنوع از بازدیدکنددگان وبلاگ 
خروجی وبلاگ
لوگو دونی
و امروز ، ۱۱ ماه گذشت.
به سادگيِ همه روزهائی كه گذشته
است.
و چه آسان ، بی آنكه از آسمان ، برفی
ببارد،
تمام آرزوهايمان در زيرِ بهمنِ يك
برفِ سفيد و سنگين ،
آرام خوابيد.
۶/۱۰/۱۳۸۴
پيام هاي ديگران () | ٦ دی ۱۳۸٤ :ساعت ٦:٠٤ ب.ظ- شادی |لینک به نوشته

گمان مي كردم كه با يلدا خواهم آمد و دوباره نو خواهم شد . متولد شدم , اما دوباره مردم . اين تولد سودي نداشت مگر يك سود , كه مرا براي يك مردن عظيم , جاني دوباره بخشيد . مي گويند با مردن دوباره متولد مي شويم , در دنيائي جديد و من به جان خويش ديدم كه جانم را گرفتند و مرا با آنكه مرده بودم , بر استواري پاهايم استوار كردند و به دنياي جديد راهنمائي كردند .
اينجا ديگر تو نيستي , من هم نيستم , ديگر از همه آنچه كه بود هم خبري نيست و اكنون من پس از يك گريه طولاني , به بلنداي نفس هايم , چون كودكي ضعيف , از درون اين تن ناتوان و خسته , متولد گشته ام . دنياي جديد را مي شناسم . همان دنياي قديمي است . همان كه در ذهن من ترسيم بود . اما از لحظه تولد , ديگر تو نيستي و من نيز خواهان تو نيستم . هر بار كه از زمين برخاسته ام آموخته ام كه در گذشته زندگي نكنم . هر بار آموخته ام كه درد زمين خوردن, كوتاه است . هربار ديده ام كه زندگي مرا با خود به سرزميني جديد برده است. اما هرگز نياموخته ام كه زمين خوردن جزئي از اين بازي زندگي است . هربار به دنبال مقصرم . اما باز هم مي دانم كه مقصري نيست . چون همه ما بي آنكه بخواهيم اسير اين بازي تلخ و دردناكيم . گاه چنان شيرين است كه هرگز از ياد نخواهيم برد و باقي چنان تلخ است كه حاضريم جان را بدهيم و نچشيم.
اگر روزي از اين دنيا رفتم , خواهم پرسيد كه چرا همه آنچه را كه در تقدير ما نوشتند بدست خويش بر ما اجرا كردند؟ چرا روزگار تقدير, بر ما چنان كرد كه ما نفهميديم از كجا و با چه عشقي به زمين آمديم و به وقت رفتن تنها بار ما, نفرتي عظيم بودكه هميشه در سينه پرورانده بوديم .
۶/۱۰/۱۳۸۴
پيام هاي ديگران () | ٦ دی ۱۳۸٤ :ساعت ٥:٥۸ ب.ظ- شادی |لینک به نوشته

