تو رامن چشم درراهم

اگر افتادی مهم نیست , به شرطی که موقع بلندشدن چیزی از زمین برداری

 
عيدت مبارک

برای اولين بار در عمرم در لحظه تحويل سال در خانه نماندم . ديگر اميد ديدن کسی که محور تمام اين لحظه ها بود وجود ندارد . زودتراز لحظه تحويل سال پدرم را ديدم و اولين سال نو را که به تنهائی در جائی ديگر به انتظار نشسته است به او تبريک گفتم و آمدم اينجا ودر کنار امواج يک دريای سرد ، هفت سينم را چيدم تا تجربه تلخ نديدن او با ديدن جلوه ديگری از خداوند برايم جبران شود .

می دانم که مرا می بينی و خواهی آمد تا هم چون گذشته صورتم را ببوسی و عيدی را با شادی ، به شادی بدهی .

حضورت را حس می کنم و می دانم که ديگر در تمام طبيعت ، در جريانی . اگر با باد آمدی آهسته تر رو . اگر با موج آمدی ، اگر با باران آمدی ، اگر آمدی با هرچه آمدی .....

آهسته تر رو ، من تو را حس خواهم کرد.

۲۸/۱۲/۱۳۸۲

 


پيام هاي ديگران () | ٢۸ اسفند ۱۳۸٢ :ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ- شادی |لینک به نوشته

دلتنگ توام امروز

دركنارم روزگاري

آمدي ، ماندي و رفتي

دل سپردم بي محابا

بر نگاري سركش آسا

من نمي دانم كجائي

در چه فكري با كه هستي

ليك دانم بي اجازه

در ميان قاب چشمانم نشستي

************************

ديشب تو را به خواب

ديدم چو بيداري

هر شب بيا تامن

باشم به دلداري

من بي خور و بي خواب

بي تو پر از يادم

درفكر ديدارم

در ياد ديدارم

بامن تو بيش از پيش

باشد كه به باشي

امــــــــا از اين تكرار

هم واي از اين تكرار

من خسته و عاصي

تو رفته از بازي

من بي كس و تنها

تو محو و ناپيدا

هرشب دعاي من

بهر تو و دردت

هر روز مي خوانم

ورد سلامتت

من باز مي دانم

گر باشدت عمري

گر باشدت روحي

گر باشدت وقتي

گر باشدت عشقي

دنبال من آئي

چون نيك مي داني

من عاشقت هستم

دل پيش تو دارم

از غير تو جانا

من هم گريزانم

گر يافتي وقتي

با من مدارا كن

من منتظر هستم

تا لحظه آخــــــــر

19/12/82


پيام هاي ديگران () | ۱٩ اسفند ۱۳۸٢ :ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ- شادی |لینک به نوشته

معجزه

سنگين تر از يك قرن مي گذرد روزهائي كه بي احساس هستند . دلگيرتراز هرروز ، هرروزي است كه بي احساس ميگذرد و من با تمام اين سختي ها منتظر يك معجزه هستم تا زندگي ام را به سبكي يك پر جابه جا كند .

منتظر مانده ام . مي مانم و خواهم ماند تا مرا بيابي ، ببيني ، بخواني ، بخواهي و در كنارم بماني .

زندگي بي عشق يعني چه؟؟

13/12/1382


پيام هاي ديگران () | ۱۳ اسفند ۱۳۸٢ :ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ- شادی |لینک به نوشته

اين دقايق

در ميان اين هواي مه گرفته ، من به دنبال هوائي ديگرم

درميان اين غروب دلگرفته ، من به دنبال غروبي ديگرم

گر بمانم يا نمانم ، گر بسازم يا نسازم ، گر بخندم يا نخندم

هر چه باشم ،،،،،،

من فقط در انتظار فرصتم ، تا رها گردم زهر چه قيد وبندي در تنم

من بدنبال يه لحظه فرصتم ، تا بسازم روزگار ديگري بهر خودم

در ميان اين همه لحظه ،،، من از هر لحظه تا لحظه،،،، نگاهم را ،،،،،ميان اين دقايق مي گذارم ،،،،،

تا بيابد، لحظه موعود من را

6/12/1382


پيام هاي ديگران () | ٧ اسفند ۱۳۸٢ :ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ- شادی |لینک به نوشته